«معلم مدرسهای که تصمیم به عضویت در گروه خیریهای میگیرد.»
این یک خط، قاب داستانی کتاب گاف است. اما روایت آنچه در ذهن شخصیت میگذرد، داستان را از زمینهی سطح نخست آن جدا میکند و خواننده مواجهه با انسانی همدلیپذیر را در خط روایت تجربه میکند.
آنچه دربارهی کتاب گاف مینویسم البته همهاش شاید خیالِ من باشد از اثر و نه آنچه واقعاً مقصود نویسنده بوده است. که البته اگر هم تنها همین باشد باز از خوشیهای این کتاب است که میتواند در ذهن خوانندهاش قُل بزند و چیزی جدید خلق کند.

نخستین شادیِ داستان برای من کلمات خراسانی بودند: مخمخه، جونمّرگ، لخ و لخ، خُنُک و مانند آنها. که در ترکیب با آشنایی من با فضای خراسان، حس آشنایی و در خانه بودن را به داستان برایم اضافه میکرد. و فکر میکنم برای من حداقل ایجاد آن حسِ درخانگی برای خواننده از مهمترین و پایهایترین چیزهایی است که در نوشتن و روایت بهدنبال آنم.
این احساس برای مخاطب خراسانی با این کلمات تقویت میشود و برای خوانندهی عام، در روزمرگیهای آشنا و بیپردهی شخصیتها جرقه میزند: چای ریختن، کلافگی در صحبت با یار و پیشبینینشده بودن واکنشهای خلعسلاحکننده، احساسِ همراه با قدری شرمندگیِ خشم فیزیکی نسبت به نوجوانان، کتاب خواندن برای فرزند، سه ساعت میپزی و ده دقیقه میخورند.
و پس از دعوت خواننده به فضایی آشنا، اکنون درونِ ارغوان، درگیریِ نیمهخودآگاه با پدرش و تصویر پدرش، احساس فشار برای خانوادهی معیار بودن و شوقِ آزادی در اصطکاک با آن و شوقِ خود بودن، همدلی را در خواننده تحریک میکند.
از سوی دیگر طنزِ بیتقلای داستان – انگشت اشاره یا وسط؟ شمارش معکوسی که کاش صدادار باشد – و هم تصاویرِ اسطورهای و افسانهای داستان – نهنگ یونس، ابراهیم، فرودوی ارباب حلقهها – باز لایههای دیگری به روایت اضافه میکنند که تجربهی زندگی در فضای داستان را بیشتر به خواننده میدهد و این بیتقلا بودن و از دانشِ تنیده در روان نویسنده ناشی شدن این لایهها اثری عمیقتر ایجاد میکند؛ تا سپس اشاره به دری مخفی تحولی در سطح شاید ناخودآگاهتری برای او که میخواند کلید بزند. خواننده دعوت شود به خودیابی با ازخودبیگانگی آنطور که فکر میکنم هابرماس اشاره میکند. خود را گم کردن در روایت و بازگشت بهخودی تغییریافته شاید.
و ارغوان و درگیریهای ذهنیش با بچهی بابا ماندن، با بابا راست میگفت (که فشار ناخودآگاه اوست نه آنچه بهلزوم و بهواقع هست)، درگیریش با انگیزهاش از کمک به نیازمندان و با درکش از مفهوم فقر، روایت را از آنچه در لایهی نخست رخ میدهد به درون انسانی میآورد که در دوران هجوم به هرآنچه در تو احساس خوبی میآفریند با شک درگیر است. که خُب بهاحتمال واقعاً گزارهی «حیات یعنی شرایط زیست» تا حدی بیشازآنکه برایمان خوشایند باشد واقعیت دارد؛ هرچند که همین روایت هنوز قدری از استقلال فردیت و جعبهی سیاهِ درونِ غریبِ ما را هم نمایش میدهد.
همهی اینها همراه است با جملاتِ باز بیتقلا و جاریِ روایت که فراتر از زمینه خواننده را درگیر میکنند و برای نویسنده یا راوی هم انگار فقط مربوط به زمینه نیستند، چیزهای دیگری هم در ذهن دارد، همانطور که شخصیت هم؛ که نیز ناظرآباد، که گاف، همه آنچنان خودآگاه یا ناخودآگاه بهدرستی انتخاب شدهاند که کلیدی میدهند به جهانِ ذهنی خواننده که چشم میدوزد به درون انسانی که شاید که نه، بهحتم، از جنس خودش است.
واسع علوی
اگر خواستید کتاب را از لینکهای زیر میتوانید تهیه کنید.

اصطلاحات خراسانی اصیل رو بفراموشیست چه خوبه که گاهی تلنگری بر حافظمون زده بشه .ممنون از نوشته زیبات .❤️❤️
🙏❤️❤️