بهتصویر کشیدن انفجار اتمی در قسمت هشتم از فصل سوم سریال توئین پیکس ساختهی دیوید لینچ، مثالی از عنوان این یادداشت است: شگفتِ مهیب. در جهان زیست ما، برخی حوادث در عین تجسمشان از شر یا ریشهداری در شر، آنچنان عظیمند که حسی از شگفتی در سوژهی ناظر آن برمیانگیزند. روبهرو شدن با چنین حوادثی پیامدهایی متحولکننده در روان و درک ما از جهان دارند. پیامدهایی که همیشه قابل مدیریت نیستند. بااینحال، هنگامی که زندگی پس از چنین حوادثی ادامه پیدا میکند، یکی از این پیامدها، روبهرو شدن با تناقضی عینی یا استعاری است ناشی از مواجهه با زنده ماندن پس از مرگِ فرد یا جهانی که پیش از این میشناختهایم.

واکنش معمول ما در روبهرو شدن با چنین تناقضی سوگواری است. سوگواری که خود شکلهای متفاوتی میگیرد و میتواند موجب توقف روند معمول زندگی یا اختلال در آن شود. تا اواخر قرن بیستم نگاه روانشناسان به سوگواری بهطور معمول شکلی از مدل الیزابت کوبلر-راس و پنج مرحلهی آن: انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و در نهایت پذیرش بود. بااینحال، اگر آنچه ما در مسیر «هزار افسون» از آن صحبت کردهایم حقیقت داشته باشد و ماهیت و جوهرهی جهان ما قصهها باشند، آنوقت برخوردی چنین مکانیکی و دستهبندیشده با عواطف و هیجانات نمیتواند چندان منطبق بر واقعیت تجربهی زیست باشد، چرا که از مشخصههای بنیانی قصهها قرار نگرفتن در دستهبندیهای سفتوسخت است: میل قصهها به آزادی.
از سوی دیگر، نظریهی دیگری که ممکن است تطابق بیشتری با تجربهی حقیقی ما از سوگ داشته باشد، نظریهی «پیوندهای ادامهدار» است. در این نظریه، رابطهی ما با موضوع و ابژهی سوگ پس از حادثه نیز ادامه مییابد و این نه مانعی برای زندگی که بخشی از قصهی سوگواری ما است که گرچه دردناک امّا تجربهی ما از زندگی را در نهایت غنیتر میکند. «غنی» شدنی در رنج که البته در آن فضیلتی نیست، اما جهان ناقص است و حرکت آن بهسوی جهانی ایدهآل، «امید» ما است با ریشه در عنصر نجاتبخشی که در قصهها نهفته است. و این پیوندهای ادامهدار در نهایت بنا است ما را بهنقطهای برسانند که بتوانیم بیآنکه آن شگفتِ مهیب را انکار کنیم، با آن همزیستی و حتی آن را پایهی تغییری بهسوی آن جهان ایدهآل کنیم.
حال، همانطور که در پاراگراف اول اشاره کردم چنین حوادثی ممکن است خود تجسمی از شر باشند یا ریشه در شر داشته و ناشی از آن باشند. و هنگامی که این حوادث تجسم شر نیستند، بلکه عامل آنها شر است، عنصری دیگر هم به قصه اضافه میشود: میل به عدالت. میل به رهایی از شر. میل به آزادی. این میل بخشی از پیوند ادامهدار ما با چنان امر شگفتِ مهیبی است. پیوندی انگیزهبخش، قهرمانانه، زنده در روزمرهترین کنشهای زیست، زنده در قدم به قدم جسارتی که در ادامه دادن به زندگی نشان میدهیم. که بهقول سپیده رشنو: «تنها چیزی که از خودِ آزادی زیباتر است، ایستادن برای آزادی است.»
واسع علوی

آری ایستادگی برای زندگی در اوج شرارتهای مهیب خود خودنیز زیباتر از زندگی است . ❤️❤️
🙏❤️
ممنون از مطلب زیبایی که به اشتراک گذاشتی .
❤️🙏