همیشه با تمرکز بر روی تنفس شروع کن.
دم و بازدم.
در میان افکار غوطهور شو. چونان شناگری که در سطح آب و در میان جلبکها و چوبها و پلاستیکها شناور است. این بالاترین سطح است، اینها سطحیترین افکار. با تمرکز بر دم و بازدم سعی کن پایین بروی، آشغالهای روی آب را پشت سر بگذار. کمی پائینتر را تصور کن، جایی که آب شفاف است و گرمای نور خورشید را همچنان میتوان حس کرد.

دم و بازدم.
اندکی همینجا بمان. شاید عبور ماهیهای کوچک را حس کنی. شاید هم جلبکی سرگردان یا کیسهای پلاستیکی باشد. به نرمی پوستت را لمس میکند و میگذرد. اینها افکاری هستند که زیر آشغالهای سطحی گیر افتادهاند. اما این به معنی ارزشمند بودن آنها نیست. بهتر است از آنها هم گذر کنی.
دم و بازدم.
پایینتر رفتن به مراتب دشوارتر است، اما پاداشش هم به همان میزان شیرینتر. نور خورشید را همچنان پشت پلکها حس میکنی، اما گرمایش کم رمق میشود. صید اصلی را حتماً همینجا میتوانی پیدا کنی. آنچه را که به دنبالش بودی. شاید هم چیزی فراتر از انتظار. اینجا ماندن اما بسی سخت است. حواست جمع نباشد مثل چوب پنبهای به سطح برمیگردی.
دم و بازدم.
زیر پاهایت تاریکیِ غلیظ است. در اعماقْ نوری پشت پلکها حس نمیتوان کرد. آنجا جاییست که ماهیهای بزرگِ نادیده چرخ میزنند. جایی که هر شکارچی میتواند به طعمه تبدیل شود. اینها افکاری هستند که از تو فراریاند، شاید هم تو از آنها. حتی اگر حواست باشد که پایینتر نروی، یکی از آنها میتواند غافلگیرت کند و پائینت بکشد.
دم و بازدم.
اما ترس به دل راه نده. هر تازهکاری به راحتی به اعماق راه پیدا نمیکند. روی تنفس تمرکز کن. نور و گرما نزدیک است.
دم و بازدم.
مثل چوب پنبهای به سطح برخواهی گشت.
آریا فرمانی

زیبا و روان و دل انگیز مثل روح زیباتون