«معلم مدرسهای که تصمیم به عضویت در گروه خیریهای میگیرد.»
این یک خط، قاب داستانی کتاب گاف است. اما روایت آنچه در ذهن شخصیت میگذرد، داستان را از زمینهی سطح نخست آن جدا میکند و خواننده مواجهه با انسانی همدلیپذیر را در خط روایت تجربه میکند.
آنچه دربارهی کتاب گاف مینویسم البته همهاش شاید خیالِ من باشد از اثر و نه آنچه واقعاً مقصود نویسنده بوده است. که البته اگر هم تنها همین باشد باز از خوشیهای این کتاب است که میتواند در ذهن خوانندهاش قُل بزند و چیزی جدید خلق کند.